آوینــــــــا عسلیآوینــــــــا عسلی، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

✿بهونه زندگی من آوینا✿

پیشرفتهای 11 ماهگی دلبر

چیزی تا تولد یکسالگی پرنسسم نمونده و من چقدر استرس دارم هم واسه جشن تولد دردونه خونمون هم یجور دل نگرونم که نمیتونم علتش و پیدا کنم این روزا اصلا حالم خوش نیست خودمم نمیدونم چرا شاکیم !!!!!!!!!!!!!! ولی سخت با خودممم در گیرم برام دعا کنید خیلی به ارامش نیاز دارم بگذریم .................. از خانمی بگم که مثل خورشید داره میتابه و منو گرم میکنه و حسابی بهم نور امید میده گاهی با خودم فکر میکنم قبل تولد آوینا من به چی دلخوش بودم کلی پیشرفت کلامی داشتی دستتو میذاری رو گوشت و میگی الو گاهی که بابایی نباشه میگی الو بابا دردر وقتی من سجاد و صدا میکنم شما هم خیلی مصمم میگی سجاد وقتی سجاد میخواد بره بیرون اگر...
16 مهر 1392

گذر زمان

گذر زمان     دنگ..،دنگ.. ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من... لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت ، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز...      تا یکساله شدن دخترم  19  روزه دیگر باقیست نفس مامان   .: آوینا عسلی تا این لحظه ، 11 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 29 دقیقه و 18 ثانیه سن دارد :. ...
16 مهر 1392

روز کودک مبارک

هر کودک، گلدانی ست که از زیباترین گل های معطر، خانه ها را به نزدیکت ترین بهارها گره زده است.   گل همیشه زیبای مامان روزت مبارک   ...
16 مهر 1392

تولد بابا سجادی

 عشق من سجاد عزیزم تبریک من و آوینا با یه دنیا دوست داشتن نثار قلب پاکت  همیشه سالم و مهربون بمان و بزرگیه سایه ات را بر سر من و دخترمانم سایه بان کن   امروز 30 بهمن تولد بهترین و ماه ترین و گل ترین بابا دنیا است خلاصه هر چی بگم کم گفتم دوست داریم بابای بی همتا  سجاد مااااااااااا آوینا قشنگم قول بده که هیچوقت همچین روزی رو فراموش نمیکنی برای قدردانی از مهربونترین پدر دنیا حتی اگه روزی من نبودم که یادت بندازم   پدر پدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای تو استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار به کوه تکیه کردی          &n...
7 مهر 1392

11 ماهگی عسلی خانم

عسلم 11 ماهگیت مبارک البته با 3 روز تاخیر ببخش عزیزم نت نداشتم فدات شم 4 مهر که دخترم کلی بزرگتر شده بود نمیدونم چرا یه حس عجیب غریبی داشتم همش بهت خیره میشدم یاد سال گذشته افتاده بودم که هنوز دنیا نیومده بودی و من استرس تولد نازنینم و داشتم  و خدا را شکر امسال خانمم کنارم هست و چقدر مشکلات داشتم که فقط و فقط به خاطر وجود نازنین تو تونستم پشت سر بذارم که برای خودمم تعجب اوری که چطوری تحمل کردم همدم خوشگلم هر چقدر از خوبی و پاکیت بگم کم گفتم دخترم تو بی نظیری مهربونیت غیر قابل توصیفه وقتی خواسته ای داشته باشی و زود برات براوردش کنیم بدونی که خودمون بهت بگیم ما رو میبوسی وااااااااای که چقدر لذت بخشه وقتی بوسم میکنی تو دلم کا...
6 مهر 1392

غذای جدید

امروز برای عروسکم یه سوپ مقوی و خوشمزه درست کردم البته خیلی با میل نخوردی شاید چون طعمش برات تازگی داشت بابا سجادی به خاطر شما شکارچی شده و برات کنچشک زد و از اون جایی که خودم توی کتاب خوندم گوشت گنچشک خیلی مقویه باهاش برات سوپ درست کردم چند وقت پیش توی برنامه اپرا شنیدم که مغز بادوم و گردو , کدو ,  قندق , پسته برای هوش بچه ها خیلی مفیده منم امروز همشو با هم اسیاب کردم و یه قاشق ریختم تو سوپت عسلم نوش جونت دیشبم اصلا نخوبیدی به گمانم دندون جدیدی توی راهه خیلی نااروم شدی عزیزم خیلی دلم میسوزه نمیدونستی چکار کنی کلی اشک ریختی منم نصفه شبی قاطی کرده بودم به زمین و زمان گیر دادم یه جورایی شاکی شده بودم از همه بیشترم از خدا ک...
27 شهريور 1392