آوینــــــــا عسلیآوینــــــــا عسلی، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

✿بهونه زندگی من آوینا✿

عروسکم 6 ماهه شد + واکسن 6 ماهگی

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی 6 ماهگیت مبارک فدات شم خیلی دوست دارم  ماهکم امروز قراره واکسن بزنی بابایی رفته دانشگاه وقتی برگشت میبریمت بهداشت الانم مثل فرشته ها خوابیدی وااااای که اصلا دلم نمیاد ببرمت دارم نقشه میکشم که به پات بی حسی دندونت بزنم تا که کمتر دردت بگیره ایشالا زود تموم میشه تا 6 ماه دیگه راحت میشی خورشیدکم فردا که حالت خوب شد برات یه جشن کوچولو میگیرم فدات شم     بلاخره واکسن 6 ماهگی امان از واکسن و استرس و استامینوفن و تب سنج روز چهارشنبه (92/2/4 ) که خوشکلم 6 ماهه شده بود و باید میرفتیم بهداشت برای چکاپ و واااااااااکسن از صبح دلم اشوب بود قطره استامینوفنم تایلانول برات گرفته بودم که ...
21 مرداد 1392

عید فطر مبارک

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت خداحافظ ماه شب های نورانی قدر . . .   عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد . . . ...
19 مرداد 1392

گوش دخترمو سوراخ کردیییم مبارکهههه

یه سلام خیلی پررنگ تقدیم به عروسک کوچولوم  بلاخره بعد از اون همه درگیری ذهنی که برای سوراخ کردن گوشت داشتم و چون دلم نمیومد هر چی بابایی میگفت می انداختم برای فردا و فرداها شهامت به خرج دادم و دل زدم به دریا و دیروز گوشت و سوراخ کردیم مبارکه عزیزم خیلی ناز شده با اون 2 تا نگین زرد که انقدر من استرس داشتم اونا رو صورتی دیدم دیروز عصر یهو ساعت 6 به مطب دکترت زنگ زدم و با کمال تعجب برای 1 ساعت بعد نوبت داد چون ماه رمضون هست زیاد شلوغ نبود البته نیم ساعتی توی ماشین نشستیم تا نوبتت شد و شما با بابایی رفتی وای که چقدر زمان دیر میگذشت و من از استرس نمیدونستم چکار کنم عسلم نمیدونی این زمان کوتاه چقدر برای من به درازا کشید با وجودی که...
16 مرداد 1392

ایستادن ماهکم

سلام به عزیزدلم امروز دختر شجاع مامان برای چند ثانیه ایستاد قربونت برم زمانش کوتاه بود ولی بزرگ شدنت رو ثابت کرد الهی فدات شم دستاتو به مبل میگیری و بلند میشی بعد برای چند ثانیه دستاتو رها میکنی خودتم تعجب میکنی و زود میشینی نازنینم هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر دیووووونت میشم تو چشمای قشنگت امید و ارزوهام میبینم وقتی به دوران نوزادیت فکر میکنم میبینم دلم برای اون روزا تنگ شده موش کوچولوی من انقدر ریزه و ظریف بودی که من با ترس لباستو عوض میکردم وای که چقدر دلم برای اون روزا تنگ شده چقدر زمان زود میگذره روزا پشت سر هم میان و میرن و تو بزرگ تر و خانم تر از قبل میشی و من عاشق و حیرون تو و ناز نگاهت..... احساس میکنم توجهت به مح...
15 مرداد 1392

تواناییهای جدید عسل خانم

سلام به نفس مامان ودوستای مهربونمون که همیشه همراه وهمپای ما هستن هر چند دوستای مجازی هستیم ولی انقدر باهاشون احساس نزدیکی میکنیم که اگر چند روز از حالشون بی خبر باشیم دلمون سخت میگیره این بوسم از طرف من و آوینا برای همه نی نی ها و خاله های مهربون دختر خوشگلم از وقتی 9 ماهه شدی احساس میکنم خیلی بزرگ شدی اخه عزیز دلم خیلی کارای جدید میکنی که ما رو متجب میکنه از اون جایی که خانم گلم عادت داشتی موهای ما رو میکشیدی بابایی بهت یاد دادن نازی کنی فدای دختر مهربونم که زود یاد گرفت وقتی بابایی میبرتت گردش فورا نازی میکنی قربون دستای کوچولوت برم جالبه که حرکت دستات وقتی بهت میگیم بای بای (خداحافظی ) نانای نای (رقصیدن ) نازی (نو...
13 مرداد 1392

یه شب مهتابی

سلام به نازنین دخترم و دوستای خوبمون دیشب رفتیم عقد پسر عمو ایمان و به شما هم خیلی خوش گذشت البته اولش که وارد شدیم طبق معمول شوکه شدی و از بلندی صدای موزیکم ترسیدی و کلی اشک ریختی الهی فدات شم چسبیده بودی به من و با دستای کوچولوت لباس منو محکم گرفته بودی ولی یه کم که گذشت و با فضا اشنا شدی شروع کردی به قر دادن خوشکلم همه کیف کردن که انقدر شادی, شنگول مامان و کلی گشته دادی و من به عنوان والده شما ذوق مرگ شدم ببخش که انقدر شما حرکاتت پر پیچ بود که چند تا عکس گرفتم دیدم خراب شد دیگه کلا فیلم گرفتم خلاصه به شما خیلی خوش گذشت ولی اخرش خسته شدی حقم داشتی کلی حرکات موزون انجام داده بودی و یهو من دیدم با وجود اون همه سر و صدا عشقم خ...
13 مرداد 1392

نوروز 92

به نام خالق زندگی به بهانه اولین نوروز 92 دختر نازنینم من هنوز در سر مستی وجودت منگ و مبهوتم و گویا در رویایی شیرین و عمیق سرمستم بودن در کنار تو گذراندن لحظات با تو از نفس کشیدن واجب تر شده و لذتی غیر قابل وصف برای من به ارمغان اورده یدونه من شکرگذارم برای اینکه در سالی که گذشت در کنارمان بودی و شکرگذارم که خداوند شیرین ترین لحظات را به ما ارزانی داشتند حس عجیبی دارم از اینکه سال گذشته با تو گذشت خوشحالم اما فکر اینکه شاید نتوانستم ام به بهترین وجه استفاده کنم ازرده ام اری با تو بودن به قدری شیرین است که ارزو میکنم هر لحظه اش به اندازه تمام عمرم به طول انجامد تا من در حلاوت و شیرینی اش مست مست شوم و با تک تک سلولهایم شهد با تو ...
9 مرداد 1392