آوینــــــــا عسلیآوینــــــــا عسلی، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

✿بهونه زندگی من آوینا✿

اولین گام ها

سلام به عزیزترینم امروز دختر نازم اولین قدمهاشو برداشت وای خیلی هیجانزده شدم توی دلم یه حس شادی غیر قابل وصفی کردم که تا حالا تجربه نکرده بودم و حسابی حال کردم دخترم چقدر دیدن پیشرفت هات لذت بخشه وقتی قدم برداشتی یه خانم کامل روبروم دیدم و انقدر کیف کردم که از زمین و زمان غافل شدم بی اختیار به لبم خنده نشست  بهت افتخار میکنم کوچولوی نازم لذت میبرم از تلاشات برای زندگی کاش من هم پشتکار تو رو داشتم ارام جانم امیدوارم قدمهات استوار باشه و همیشه در راه نیک و خیر گام برداری فدای پاهای کوچولوت آوینا عسلی تا این لحظه ، 11 ماه و 18 روز و 2 ساعت و 1 دقیقه و 4 ثانیه سن دارد :.   ...
22 مهر 1392

پیشرفت جدید

سلام به نازنین دخترم آوینا عسلی امروز خاله شبنم به دخترم یاد داد ابمیوه با نی بخوره خودتم خیلی دوست داشتی و تند تند میگفتی به به دختر گلم تازگیها از پله بالا میره وقتی پشت سرت باشه تا بهت برسم 2 تا پله و رو با سرعت بالا میری و خودتم ذوق میکنی دیشب با خاله فریده و مامان جون و خاله شبنم رفتیم پارک خاله شبنم بهت پیشی نشون داد شما هم کلی با پیشی ارتباط دوستانه برقرار کردی و میخواستی چوب شور بهش بدی مهربونم پیشرفت کلامیت خیلی بیشتر شده و اگر چند بار جملی رو تکرار کنم پشت سر من میگی ولی فقط یکبار چیزی تا تولد ناز گلم نمونده لباست از خیاط گرفتم وقت اتلیه گیلاس برات گرفتم ولی هنوز سفارش کیک ندادم تزئیناتم اماده هست عمو کسری ...
22 مهر 1392

زمان اندک

طول عمر ما، سنّ و سال ماست عرض عمر ما قیل و قال ماست ارتفاع عمر پر و بال ماست حجم عمر ما کمال ماست   انتخاب کن عزیز اندک زمانی تا تولد یکسالگی یدونه خونمون مونده 11روزه دیگه یه مرحله جدید از زندگیت شروع میشه امیدوارم سالم و شاداب باشی ...
22 مهر 1392

یادی از آینده !!!

دوست دارم اون شبی رو که دیرتر بر میگردی به خونه !هنوز گیجی از اون نگاهی که سر کوچه لحظه ی خداحافظی عمق وجودت رو تکون داده و چیزی در درونت فرو ریخته !!! خنده ی رو لبات دست خودت نیست و ترجیح میدی به تمام اتفاقات ساده ی تو خونه بخندی که شوق درونت رو کسی متوجه نشه !!! اما من خوب از گلگونی گونه هات میفهمم که چیزی شبیه عشق در درونت شعله زده !!! و شاید توی اون لحظه خوشبخت ترین و نگرانترین مادر دنیا باشم .....                   تو هوایی که برای یک نفس خودمو از تو جدا نمیکنم.......   ...
22 مهر 1392

دلنوشته ای از مامان برای اوینای عزیزم(5)

دوستت دارم ای تک رویای زندگی من دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک چراغ زندگی منی با من بمان تو آن تک واژه زندگی من هستی دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک خوشی زندگی منی با من بمان تو آن تک عشق زندگی من هستی دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک کلید خوشبختی منی با من بمان تو آن تک یاردوران تنهایی من هستی دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک ستاره ی زندگی منی با من بمان تو آن تک نیاز زندگی من هستی دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک امید زندگی منی با من بمان تو آن تک آوای زندگی من هستی دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک دوست شبهای منی با من بمان تو تک معنی دهنده ’ زندگی ...
18 مهر 1392

بلاخره .........

وای خیلی خوشحالم بلاخره بعد از 2 روز چند تا قاشق سوپ بدون دغدغه خوردی امااااااا داخلش چند قطره لیمو و نمک ریختم و خدا را شکر از مزه اش خوشت اومد وقتی غذا نمیخوری خیلی اعصابم بهم میریزه دیگه تصمیم داشتم ببرمت دکتر تا شربت ویتامینه برات بگیریم حالا ببینم فردا چی میشه ایشالا که دیگه بخوری خیلی ذوق کردم یکم فکرم راحت شد اخه هر که میبینتت میگه چقدر لاغر شدی منم کلی دلم میگیر ه تپلم خوشگلم خیلی دوست دارم ...
17 مهر 1392

شیرین کاری های خانمی

سلام به نازنین دخترم و دوستای گلمون دختر عزیزم هر روز شیرین تر میشی و البته شیطونتر .......... خودت سوار غام غام (سه چرخه ) میشی گاهی برعکس میشینی با نمکه من دائم دستت رو گوشته و داری الو میکنی گاهی میگی بابا گاهی عمه و گاهی دایی  این روزا غذا خوردنت حسابی سخت شده و به زور دستتو میگیرم و چند تا قاشق بهت میدم بجاش به شیر خیییییلی علاقه مند شدی و همش از سر و کولم بالا میری و میگی شیر خدا به فریاد برسه فکر کنم حسابی به شیر وابسته بشی  همچنان باید برات میکس کنم وگرنه نمیخوری نمیدونم چکار کنم دیروز بهت یاد دادم فوت کنی خیلی زود یاد گرفتی فدات شم افرین به عزیز مامان دیگه چیزی تا فوت کردن شمع تول...
17 مهر 1392

پیشرفتهای 11 ماهگی دلبر

چیزی تا تولد یکسالگی پرنسسم نمونده و من چقدر استرس دارم هم واسه جشن تولد دردونه خونمون هم یجور دل نگرونم که نمیتونم علتش و پیدا کنم این روزا اصلا حالم خوش نیست خودمم نمیدونم چرا شاکیم !!!!!!!!!!!!!! ولی سخت با خودممم در گیرم برام دعا کنید خیلی به ارامش نیاز دارم بگذریم .................. از خانمی بگم که مثل خورشید داره میتابه و منو گرم میکنه و حسابی بهم نور امید میده گاهی با خودم فکر میکنم قبل تولد آوینا من به چی دلخوش بودم کلی پیشرفت کلامی داشتی دستتو میذاری رو گوشت و میگی الو گاهی که بابایی نباشه میگی الو بابا دردر وقتی من سجاد و صدا میکنم شما هم خیلی مصمم میگی سجاد وقتی سجاد میخواد بره بیرون اگر...
16 مهر 1392

گذر زمان

گذر زمان     دنگ..،دنگ.. ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من... لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت ، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز...      تا یکساله شدن دخترم  19  روزه دیگر باقیست نفس مامان   .: آوینا عسلی تا این لحظه ، 11 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 29 دقیقه و 18 ثانیه سن دارد :. ...
16 مهر 1392

روز کودک مبارک

هر کودک، گلدانی ست که از زیباترین گل های معطر، خانه ها را به نزدیکت ترین بهارها گره زده است.   گل همیشه زیبای مامان روزت مبارک   ...
16 مهر 1392