آوینــــــــا عسلیآوینــــــــا عسلی، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

✿بهونه زندگی من آوینا✿

عشق دوچرخه

سلام به سوگلی مامان شقایق   عزیزم چند وقتیه عاشق دوچرخه شدی اگر بچه ای سوار دوچرخه ببینی جیغ میکشی ..... گریه میکنی و مرتب تکرار میکنی بدش !!!!!!   بابایی هم وقتی فهمید گفت چشم حتما اما برای این سن زوده       دختر کوچولو ما هم دید که نخیــــــــــــــــــــــر بابایی فعلا قصد خرید دوچرخه نداره مجبور شد دوچرخه عروسکش قرض بگیره !!!!   الهی من قربونت برم ماهک من   : آوینا عسلی تا این لحظه ، 1 سال و 6 ماه و 20 روز سن دارد :.   ...
24 ارديبهشت 1393

آتش !!!!!!

سلام دختر گلم عزیزم چند روز قبل رفته بودیم باغ و بابا سجاد چند تا شاخه خشک درختا رو جدا کرد و اتش زد منو شما هم رفته بودیم مادر و دختری قدم بزنیم وقتی داشتییم برمیگشتیم شما یهو چشمت به اتش افتاد و با کلی ذوق گفتی آتش منم متعجب که از کجا این کلمه رو شنیدی و به ذهنت سپردی خلاصه چند روز بعد داشتی سی دی نگاه میکردی و یه شمع روشن دیدی دوباره با ذوق گفتی آتش ....... دیشبم با بابایی رفته بودی ساندویچ بخرین که صدای ترقه شنیدی و دوباره گفته بودی آتش ماشالا به هوشت خرگوش کوچولوی ملوسم اینجوری که دخترک ما ذوق آتش میکنه فکر کنم چند نسل قبل ما یا سرخپوست بودن یا آتش پرست   پناه بر خدا فعلا صلوات ...
23 ارديبهشت 1393

عکاس کوچولو

دختر هنرمندم سلام عشقم چند وقتیه که به دوربین خیلی علاقمند شدی و به محضی که دوربین میبینی میگی عکس !!!! امروز صبح تا از خواب بیدار شدی دوربین و دیدی و گفتی عکس منم دوربین دادم بهت دیدم راحت داری با فلش عکس میگیری و این شد اولین عکس دختر هنرمندم که با دستای نازش گرفته قربونت برم من هنرمند   فدای دستات بشم   خداییش دقت کنید از اولین عکس تا سومی کلی پیشرفت کرده بنظرتون دخترم در اینده عکاس میشه تاریخ اولین خلق هنری هنرمندم : آوینا عسلی تا این لحظه ، 1 سال و 6 ماه و 19 روز در ساعت 10:15 صبح روز سه شنبه 23 اردیبهشت 1393   ...
23 ارديبهشت 1393

تشکر

سلام دخترم این پست صرفا جهت اینه که شما وقتی بزرگ شدی بدونی که چقدر برای همه عزیز بودی و تا همیشه خواهی بود و خاله جونی های شما چقدر دوست داشتن دارن و خواهند داشت خاله شبنم مهربون که از محالاته که به دیدن شما بیاد و دست خالی باشه همیشه همیشه ما رو شرمنده محبتای بی شمار خودش کرده و اما خاله جون شیما عزیز که وقتی متولد شدی اولین نفر شما رو بغل کرد وهمیشه میگه نبست به شما حس خاصی داره و همینطور شبای بیمارستان و بیماری مامان شقایق حسابی پرستاری کرد  که وقت یادم میاد به شدت شرمندش میشم بگذریم چون توی بیماری من همه به درد و سر افتادن و به همه سخت گذشت الانم خاله جون شیما برات قطار خریده و فرستاده شما هم کلی ذو...
23 ارديبهشت 1393

همیشه بیادت شادمانم ........

من هیچ حرفی برای گفتن ندارم چون پدر من بت کده من سالهاست زیر آوارها خاک اروم گرفته اما من بعد از گذشت این همه سال نتونستم اروم بشم   چه تلخ است نبودنت   بابای عزیز و دوست داشتنی من با وجودی که هیچ یاد و تصویری ازت تو ذهن خستم نیست اما انقدر از خوبیهات شنیدم که همون مرا بس   پروازت بی خطر و بالهایت سالم از پرواز چندین ساله ات    قدرت تایپ کردن ندارم. روزگار برام به سختی میگذره . اونقدر سخت که برای همه کسانی که نوشته هامو میخونن آرزو میکنم هیچ وقت تجربه اش نکنن.       پدر شوهر عزیزم روزت مبارک یادش بخیر اون سالهایی که م...
23 ارديبهشت 1393