حال من......
باز و باز هم منم باز هم سفره دلمو جمع کردم اوردم تو وبلاگ تو پهنش کنم باز هم دلتنگی و بی حوصلگی و غم امده بست نشسته تو دلم
وقتی نگات میکنم به اینهمه صبوری حسودیم میشه اخه تو خیلی راحت با شرایط کنار میای و من نه انگار
حسودیم میشه به این همه مهربونی و لطف . . . به اینهه زلالی و پاکیت به ژرفای نگاهت وقتی خیره میشی به نا کجا. . . روحت تا کجای این دنیای نامرد پیش میره و بر میگرده عزیزکم؟؟؟
حسودیم میشه به بلندای روحت که بی نیازی. . . و وسوسه حتی سراغی ازت نمیگیره. . . من هم روزی مثل تو بودم؟؟؟پس چرا اینقدر دورم الان از خود خودم؟؟؟؟
غرق میشم تو دریایییی که از اشکهای دردانه تو درست شده وقتی اینقدر بیتاب منی . . . میگم تا کی اینقدر بیتابی دخترکم؟؟؟ میگی تا همیشه ولی میدونم که بیتابیهات همیشه هست ولی نه همیشه برای من
تو ادامه منی ولی ازت میخوام که ادامه من نباشی . . .من ادامه ای ندارم من تمام میشوم تمام و تو را نا تمام میخواهم .....................




حال من......
